تایتل قالب طراحی سایت سئو قالب بیان
آرتیست و هنرمند قبل از هنرمند شدنش باید درد داشته باشد ...



۹۶-۵-۲۲ ۷ ۱۰ ۱۰۳

۹۶-۵-۲۲ ۷ ۱۰ ۱۰۳


قبلا در مورد وقتی که آدم نوشتنش نمی‌آید سخنی رانده بودم، وقتی که به بن‌بست نوشتن می‌رسیم  ... بعضی از دوستان باز هم اذعان داشتن که نوشته‌هایشان چرت از آب در می‌آید و من هم‌چنان که قبلا گفتم چرت نوشتن هم هنر است و باید آن‌قدر چرت نوشت تنها به امید آن‌که یک جمله از آن بیرون بیاید و این را می‌گویند عشق به نوشتن...

باز هم می‌خواهم بگویم که چرت بنویسید ... وقتی به کوچه بن‌بست رسیدید همان‌ جا می‌نشینید و دست روی دست می‌گذارید ؟؟ 

قطعا چنین کاری نمی‌کنید، و با بازگشتی کوچک، به مسیر خود ادامه می‌دهید ... پس وقتی که درون بن‌بست نوشتن گیر کردید و دیگر مدادتان روی کاغذ برای‌تان نمی‌رقصد، او را با چرت نویسی به رقص بیاورید ... شما از نوشتن دست نکشید حتی شده به نوشتن خواب‌هایتان یا آرزو‌هایتان و هر چیز دیگر، کار خود درست می‌شود و شما از بن‌بست خارج می‌شوید ... به همین دلیل است که تاکید فراوانی بر خاطره‌نویسی می‌شود ...


با این وجود بعضی‌ها هستند از دوستان که می‌گویند که باز هم نوشتن‌شان نمی‌آید ... حتی چرت هم نمی‌توانند بنویسند ...

برای این دوستانم دو پیشنهاد نزدیک بهم را دارم تا دیگر حجت بر آنان هم تمام باشد؛

     اول : خلاصه نویسی:

          قطعا شما که نوشتن را دوست دارید، کتاب هم می‌خوانید، آنچه می‌خوانید را خلاصه کنید، برای خودتان خلاصه کنید... هم ماندگار می‌شود و هم فهم خود را محک می‌زنید ...


     دوم : رونویسی، بعضی‌ها می‌گویند که خلاصه نویسی هم نمی‌توانند بکنند، رونویسی را همه در دوران ابتدایی تجربه کرده‌ایم، چقدر از تصمیم کبری رونویسی کردید ؟؟؟ این‌جا هم کتابی را که دوست دارید و مورد علاقه‌شما است رونویسی کنید منتهی این‌جا دیگر مثل مدرسه نیست که به اجبار معلم باشد ... از روی عشق رو نویسی کنید ...


این مورد آخر قلمی را هم که ناز دارد و روی کاغذ به رقص نمی‌آید می‌رقصاند، آن هم چه رقصی ... بیا و ببین 



۹۶-۵-۱۷ ۹ ۵ ۹۳

۹۶-۵-۱۷ ۹ ۵ ۹۳



۹۶-۵-۱۷ ۲ ۱ ۳۸

۹۶-۵-۱۷ ۲ ۱ ۳۸


در باب این جریان سخنان بسیار رانده شده من هم تصمیم گرفتم حرف قبلیم رو پاک کنم.... خودم هم نمیدونم چرا...

ولی اینا بگم که حضور یه روحانی توی این عکسا بدجوری منو می سوزونه...


می تونید بقیه عکس‌ها رو در ادامه ببینید !!


سلام.
عیدتون مبارک...
می خواستم به مناسبت این عید فرخنده براتون یه شعر از یه جایی پیدا کنم و کپی، پیس کنم...

ولی با خودم گفتم دوستان عزیزم که می آیند و وقت عزیز خود را صرف می کنند را با یک هدیه خوش حال کنم. از این رو جلو کتابخانه ام ایستادم و چشمم به این کتاب که خورد، تصمیم گرفتم این کتاب قشنگ رو که تصویرش زینت بخش پستم هست رو بهتون معرفی کنم؛



جزئیات :

شابک: 1-79-5984-964-978
عنوان: قرآن حکیم از منظر امام رضا علیه السلام
گروه تحقیق: حجت الاسلام مجید حیدری فر
نوبت چاپ: نهم
زبان: فارسی
وضعیت: موجود
تاریخ اولین چاپ: 1382
تاریخ آخرین چاپ: 1394
نوع جلد: جلد سخت (سلفون)
قطع: وزیری
شمارگان: 1000
چاپ جاری: نهم
تعداد صفحات: 374
وزن(گرم): 350

توضیحات :

قرآن حکیم و عترت کریم، دو یادگار ماندگار پیامبر اکرم (ص)‌اند که به جهت عظمت والا و نقش حساس و خطیر آن‌ها همواره مورد توجه و اهتمام مسلمانان بوده و می‌باشند. هشدارهای تکان دهندهٴ آن حضرت دربارهٴ این دو امانت الهی بعد از جریان رسالت و اتحاد و هماهنگی بین آن دو ایجاب می‌کرد که مؤمنان راستین و صادق، همواره به فکر این دو یادگار مهم رسالت باشند و با تمسک به قرآن و عترت، به موازات هم و بدون تفاوت، هم قرآن حکیم را در جایگاه اصلی آن ببینند و هم عترت عزیز را در ارایهٴ نقش مهم‌شان یاری کنند. 
از بهترین زمینه‌هایی که می‌توان به هماهنگی ثقل اکبر و اصغر، راه یافت، این است که قرآن را از زبان عترت و عترت را از زبان قرآن بیابیم. کتاب ارزشمند «قرآن حکیم از منظر امام رضا (علیه‌السلام)» در راستای این هدف تألیف شد و در مباحث وزین خویش در یک مقدمه، یک روضه و چهار جنت به آشنایی با حقیقت قرآن، قرآن علمی و عینی، راه و شرایط شناخت قرآن، موانع شناخت قرآن، تفاوت تدبر در قرآن و استنطاق آن، تشویق قرآن به تحصیل برهان عقلی و دریافت شهود قلبی، جایگاه شهود قلبی در قرآن و... می‌پردازد.  

میتونید از اینجا بخریدش



۹۶-۵-۱۳ ۳ ۵ ۳۷

۹۶-۵-۱۳ ۳ ۵ ۳۷


منظور از سخت نوشتن یعنی این که موضوعی در ذهنت جولان بدهد یا حادثه ای رخ دهد ویا .... که تو حتما بخواهی در این باب بنویسی ولی یا نوشتنت نمی آید یا هرچه می نویسی حتی برای خودت هم خوب جلوه نمی‌کند ... و تنها سطل زباله هست که سهم خواندنش را بر عهده می‌گیرد ... وگاهی خودت هم نمی‌خواهی بعد از پایان کار دوباره آن را بنویسی ....

من به این حالت می‌گویم سخت نوشتن ... چرا که جان آدم به لب می‌رسد ولی احساس خورسندی پایان کار را تجربه نمی‌کند ... 


اما چرا چنین حالتی برای من دوست‌داشتنی است ؟؟؟!!!

زیرا مرا وادار می‌کند آنقدر دست به قلم بشوم و آنقدر کاغذ سیاه کنم تا در نهایت این حس درونی من که مدام می‌گوید بنویس کمی رام شود ... و به اجبار هم که شده بیشتر نوشته باشم ... و این گونه می‌شود که دست انسان بعد از یک نوشته سخت، راحت به قلم می‌رود 


۹۶-۵-۱۱ ۷ ۵ ۵۵

۹۶-۵-۱۱ ۷ ۵ ۵۵



مولفسید مهدی شجاعی
ناشر کتاب : کتاب نیستان
نوع جلدجلد نرم
قطعرقعی
سال نشر1388
شمارگان3000
چاپ جاری38
تعداد صفحات87
وزن(گرم)135

 در جمعه بازار کتاب می‌گشتم به دلیل آنکه پولم به ته کشیده بود و می‌خواستم تا آخرین قران توی جیبم را خرج کنم بیشتر کتاب‌های هزار تومانی و ۵۰۰ تومانی را نگاه می‌کردم که جلد این کتاب عزیز مرا به خود جلب کرد و وقتی نام نویسنده را دیدم دیگر تصمیم را برگرفتن این کتاب محکم کردم و قیمت ناچیزی که فروشنده می‌گفت را وقتی شنیدم دیگر تاب نیاوردم ... تا به خودم آمدم دیدم که در حال خارج شدن هستم انگار که فتحی بزرگ کرده باشم ... خود را سریع به خانه رساندم که این کتاب را بخوانم شروع کردنش همانا و و افزایش احساس فتح و پیروزی من همانا ... این حس را داشتم که کتابی که هزار تومان خریده ام یک گنج بود ... و یا یک کتاب قدیمی ارزشمند که به پول نمی‌شود ارزش گذاری کرد ... خلاصه هر چند که کتابی کوچک از لحاظ کمی بود ولی از لحاظ کیفی قصیده‌ای بلند بالا بود که از خواندنش هیچ‌گاه خسته نمی‌شوم ... حتی بارها و بارها 


کتاب پدر، عشق و پسر فرازهایی از زندگی حضرت علی اکبر بن الحسین علیه السلام به تصویر کشیده می شود. وقایع از زاویه ی اول شخص و از زبان اسب آن حضرت «عقاب» روایت می شود و مخاطب راوی در داستان، لیلی بنت ابی مرّه مادر گرامی حضرت علی اکبر (ع) است. فصول کتاب با عنوان «مجلس» نامگذاری شده و داستان متشکل از ده است که در هر مجلس، عقاب با زبانی عاطفی و دلنشین، صحنه ای از زندگی حضرت علی اکبر (ع) را روایت می کند و مجالس پایانی، به شهادت حضرتش در کربلا اختصاص دارد. گفتنی است که هر برش از زندگی حضرت که در مجالس ده گانه نمایانده می شود، در انتهای هر مجلس به گونه ای به واقعه ی کربلا مربوط و منتسب می شود و بدین ترتیب، تمام مجالس رنگ عاشورایی خود را حفظ می کند. داستان از چگونگی رسیدن عقاب به حضرت علی اکبر (ع) شروع می شود و مجلس دوم تصویری از ولادت آن حضرت ارائه می دهد. مجالس بعدی به ماجراهای پیشنهاد امان از سوی سپاه عمر سعد به حضرت، سقایت ایشان برای اهل خیام قبل از حضرت عباس، صحنه های پوشاندن لباس رزم و راهی کردنشان به میدان توسط امام و … در انتهای کتاب، منابعی که نکات تاریخی از آنها استخراج و در متن داستان پرورانده شده، آمده است.   این مطلب از سایت پاتوق کتاب می‌باشد.

قسمتی از کتاب که به دل من خیلی نشست :
عجیب بود رابطه میان این پدر و پسر. من گمان نمی کنم در تمام عالم، میان یک پدر و پسر، این همه تعلق، این همه عشق، این همه انس و این همه ارادت حاکم باشد. من همیشه مبهوت این رابطه ام. گاهی احساس می کردم که رابطه ی حسین با علی اکبر فقط رابطه ی یک پدر و پسر نیست؛ رابطه ی یک باغبان با زیباترین گل آفرینش است، رابطه ی عاشق و معشوق است، رابطه ی دو انیس و همدل جدایی ناپذیر است. احساس می کردم رابطه ی علی اکبر با حسین، فقط رابطه ی یک پسر با پدر نیست؛ رابطه ی مأموم و امام است، رابطه ی مردید و مراد است، رابطه ی عاشق و معشوق است، رابطه ی محبّ و محبوب است و اگر کفر نبود می گفتم رابطه ی عابد و معبود است.


۹۶-۵-۰۸ ۳ ۳ ۴۱

۹۶-۵-۰۸ ۳ ۳ ۴۱


می‌بینید که در قسمت فهرست بالا یک بخش به نام رشد شخصی اضافه کرده ام؛

   در این قسمت قصد دارم که به سوال زیر پاسخ دهم :

      من برای رشد و موفقیت شخصی‌ام چه فعالیت‌های اثربخشی انجام می‌دهم؟


اگر بخواهم راستش را بگویم هدفم از این چنین پست‌هایی بیشتر خود‌خواهان است تا دیگر خواهی، چرا که بیشتر برای تثبیت این فعالیت ها و تشویق شدنم به انجام انها به بیان‌شان می‌پردازم.


البته علاوه بر‌آن،  این فواید را هم می‌تواند داشته باشد :

    •       دوستان همسو و هم هدفی را بیابیم که به یادگیری اهمیت می‌دهند.
    •       دوستانم اشتباهاتم را به من گوش زد می‌کنند.
    •       احساس فایده رساندن به هم نوعانم می کنم.
    •      آموخته‌هایم را بهتر تثیبت می‌کنم.
    •      و در آخر از نوشتن لذت می‌برم

لذاست که یک بخش به فهرست وبلاگم اضافه کرده ام ...

۹۶-۵-۰۲ ۱ ۲ ۴۲

۹۶-۵-۰۲ ۱ ۲ ۴۲



قطعا شما زیاد شنیدید که نیمه پر لیوان رو نگاه کن ؟ 

من به شخصه با شنیدن صرف این جمله زیاد قانع نمی‌شوم، اما امروز که با این داستان برخورد کردم احساس کردم که با تمام وجود می‌گوید نیمه پر را نگاه کن و چه دل چسب بود این داستان دل نشین ...


داستان از این قرار است :


یک پیرزن دو کوزه آب داشت که آن ها را آویزان بر یک تیرک چوبی بر دوش خود حمل می کرد.
یکی ازکوزه ها ترک داشت ومقدارى از آب آن به زمین مى ریخت، درصورتی که دیگری سالم بود و همیشه آب داخل آن به طور کامل به مقصد می رسید
مدتی طولانی هر روز این اتفاق تکرار می شد و زن همیشه یک کوزه و نیم ،آب به خانه می برد. 
ولی کوزه شکسته از مشکلی که داشت بسیار شرمگین بود که فقط می توانست نیمی از وظیفه اش را انجام دهد.
پس از دو سال، سرانجام کوزه شکسته به ستوه آمد و با پیرزن سخن گفت ...
پیرزن لبخندی زد و گفت:
هیچ توجه کرده ای که گل های زیبای این جاده در سمت تو روییده اند و نه در سمت کوزه سالم؟ اگر تو این گونه نبودی این زیبایی ها طروات بخش خانه من نبود، طی این دو سال این گل ها را می چیدم و با آن ها خانه ام را تزیین می کردم ...



جایی که داستان را خواندم : skylove.ir


۹۶-۵-۰۲ ۳ ۴ ۳۴

۹۶-۵-۰۲ ۳ ۴ ۳۴


خیلی وقتا قبل از اینکه قلم رو به دست بگیرید حس می کنید یک کلمه هم برای نوشتن ندارید ... که البته این حسی کاذب از طرف شیطان است ... 


یکی از موقعیت هایی که خیلی عالیه برای تمرین نوشتن آینه خانه تان می باشد .

شما می توانید روزانه با نوشتن یک جمله یا چند کلمه محبت آمیز برای همسرتان دو مقصد زیبا را پی بگیرید ... اولا که روز بدونه نوشتن نداشته اید هر چند مشغله هایتان زیاد بوده و با این وقت گذاشتن موجبات خوشحالی همسرتان را فراهم کرده اید.


حواستان به نکته اول پست باشد، گول شیطان را نخورید... فقط کافیست ماژیک به دست روبه روی آینه بایستید.... و با یک سلام شروع کنید.


۹۶-۴-۳۱ ۳ ۲ ۴۶

۹۶-۴-۳۱ ۳ ۲ ۴۶


۱ ۲ ۳

این هم تصویر کتابی است که در حال ورق زدنش هستم...


ـــــــــــــــــــــــــــــــ

من هنرمند که نیستم هیچی ادعاشم ندارم...
نوشتن هم که هیچی ازش سر در نیمیارم !!!
نه فن نویسندگی دارم و نه فن بیان ....

ولی متأسفانه؛ درد دارم ...

دردی دارم که بیانش خیلی سخته واسه خودم به شخصه ...
نمی‌دونم شما با درداتون چی کارا می کنید ولی من تصمیم گرفتم که هر از چندگاهی درد دل ها مو اینجا بیارم واسه دوستان مجازی که نمی‌شناسمشون .... فقط می‌دونم توی انسانیت مشترکیم.... و اونا با نظراتشون مرحمی برای دردهای من می‌شن ...

دوستان اگه امکانش هست خواهشا دنبال کنید تا بدونم کسی هست که بیاد اراجیفمو بخونه و من امید به نوشتن دوباره داشته باشم ...

همتونو دوست دارم عزیزانم