تایتل قالب طراحی سایت سئو قالب بیان
تسلیت ایران....


۱۰ مطلب با موضوع «تجربه‌هایی از نــوشتنمـــ» ثبت شده است

تیتر پست سوی خطابم را مشخص می‌کند، مخصوصا وبلاگ‌نویسان اهل بیان!

آدمی از یک وبلاگ نویس انتظار دارد که اهل کتاب باشد و کتاب خوان ...

آنقدر کتاب خوانده باشد که هرگاه کسی از او تقاضای معرفی کتاب کرد بتواند کتابی مفید به او معرفی کند، یک وبلاگ نویس وقتی موفق است که اهل مطالعه باشد، مطالعه کار روزانه‌اش باشد ... اصلا به کتاب و مطالعه معتاد باشد ....

راستش این گلایه به خاطر پست قبلی است که تقاضای معرفی کتاب کرده بودم که متاسفانه در قسمت نظرات دو نظر بیشتر به چشم نمی‌خورد که آن ها هم کتابی معرفی نکرده بودند...

به نظرتان یک وبلاگ‌نویس اگر اهل کتاب و مطالعه نباشد می‌تواند موفق باشد ؟


حامد خواجه ۹۶-۸-۲۹ ۲ ۰ ۳۹

حامد خواجه ۹۶-۸-۲۹ ۲ ۰ ۳۹


اگر قرار باشد نوشته‌ای بنویسید و مطمئن باشید که حداقل یک نفر آن را می‌خواند، چه اندازه انگیزه می‌گیرید ؟

حال که قطعا بیش از یک نفر آن را می‌خواند چه‌طور ؟


این فرصت برای همه‌ی شما وب‌گرد‌ها فراهم هست،

فرصت کامنت گذاشتن و نظر دادن ذیل یک پست که در یک وبلاگ گذاشته شده ...

این کار شما چندین فایده دارد، اولا که شما خلاقیت به خرج می‌دهید و نظری می‌گذارید و اطمینان دارید که حداقل یک نفر آن را می‌خواند، صاحب وبلاگ را می‌گویم و چه بسا که افراد بیشتری نظر شما را بخوانند....

دوما این که انگیزه‌ای به نویسنده آن وبلاگ داده‌اید که کارش را ادامه دهد.

و ...


پس این فرصت تمرین نوسندگی را از دست ندهید.



حامد خواجه ۹۶-۷-۱۳ ۲ ۲ ۷۲

حامد خواجه ۹۶-۷-۱۳ ۲ ۲ ۷۲



دوستان محبت دارند و در نظرات خصوصی ابراز محبت‌های زیادی می‌کنند... و در خیلی از نظر ها می‌پرسند که تو که این همه به ما می‌گی بنویسید، پس چرا وبلاگ خودت این‌قدر دیر به دیر به روز می‌شه و کم می‌نویسی ؟؟؟


از بس این سوال تکرار شده تصمیم گرفتم مختصری در جواب بر‌آیم ...

     که من هیچ گاه از قلم دست نمی‌کشم،   تا پای گور دست به قلمانیم ....

و اینکه شما می‌بینید که وبلاگم دیر به دیر به روز می‌شود، یک دلیل عمده آن این است که نمی‌خواهم زیاد سرتان را درد بیاورم و شما هم عادت کنید به چیز‌های الکی خواندن، آنچه ارزشش را داشته باشد برایتان نشر می‌دهم .... 

چه پست‌هایی که در همین وبلاگ به عنوان پیش‌نویس هستند ... و هنوز این اجازه را ندارند که قدم رنجه چشمان نازنینتان باشند..


علاوه بر این روزانه به غیر از این وبلاگ برای ۵ وبلاگ دیگر و سه کانال تلگرامی تولید محتوا می‌کنم و این وظیفه بر عهده و دوش من است و همچنین وب‌سایتی دارم که مدیرت و تولید محتوایش بر عهده خودم هست و این وظایف نمی‌گذارد که من دست از قلم بکشم ... و گلایه هم ندارم، خیلی هم خوش‌حال هستم که نوشتن مدام هست ....


علاوه بر این‌ها به شخصه اعتقاد دارم که روی کاغذ نوشتن چیز دیگری است خاطرات روزانه و نوشته‌های شبانه و ... که روی کاغذ می‌آورم بسیار زیاد است که اندک کسانی بعضی از آن ها را دیده اند ...


سر جمع بگویم، سرتان را درد نیاورم، شاید روزانه حدود ۴۰ الی ۵۰ صفحه a4 بنویسم؛ چه تایپی باشد و چه کاغذی و چه تلگرامی ...

هدفم خودنمایی و تعریف از خود نبود بزرگانی هستند که بیشتر از من دست به قلم هستند.


ولی این ها را گفتم که اول فکر نکنید فقط به شما ها می‌گویم و خود عمل نمی‌کنم و ثانیا انگیزه‌ای بشود برای بیشتر نوشتن در راستای بهتر نوشتن شما دوستان نازنین.


حامد خواجه ۹۶-۷-۱۱ ۲ ۱ ۵۴

حامد خواجه ۹۶-۷-۱۱ ۲ ۱ ۵۴




روزانه پیامک هایی که می فرستیم به طور معمول آنقدر زیاد هست که حداقل یک صفحه کاغذ یا نیم صفحه را پر کند...

از پیام های تلگرامی گرفته تا پیامک های عاشقانه ....


و این فرصت بسیار خوبی است که به جای کپی کردن یا فروارد کردن، خلاقیت خود را بفرستیم... واگر قرار است کپی کنیم، به آن چیزی اضافه کنیم ...


حامد خواجه ۹۶-۶-۱۷ ۸ ۴ ۱۰۱

حامد خواجه ۹۶-۶-۱۷ ۸ ۴ ۱۰۱




چه کسانی را می توان با صفت نویسنده وصف کرد؟ 

به چه کسانی می توان با جرأت می توان گفت نویسنده؟

خلاصه آنکه نویسنده کیست؟

پاسخ آن مشخص است، شما نویسنده هستید... یعنی شما هم از نویسنده ها هستید.

نویسنده تنها کسی نیست که رمان یا داستان می نویسد، کتاب چاپ می کند... نه شما هم نویسنده هستید ... شمایی که می نویسید...

نویسندگی که به این ها نیست... شما که خاطرات روزانه می نویسید و کسی هم آن را نمی خواند، ولی خودتان با شور و شعف از نوشتن لذت می برید ... شما نویسنده هستید....

شما که وبلاگی در فضای مجازی دارید و با شوق تولید محتوا می کنید، نویسنده هستید... شما که کپی برداری از بقیه نمی کنید ...

اگر از مطلبی خوشتان آمده می خواهید در وبلاگ خود نشر دهید، ابتدا یا انتهای آن چیزی می نویسید ... حتی شده یک کلمه...

شما هم نویسنده هستید که روزانه برای خودتان هم شده می نویسید...

وحتی کسانی که در کامنت گذاشتن ذوق به خرج می دهند هم نویسنده هستند.


حامد خواجه ۹۶-۶-۱۵ ۴ ۵ ۹۷

حامد خواجه ۹۶-۶-۱۵ ۴ ۵ ۹۷


قبلا در مورد وقتی که آدم نوشتنش نمی‌آید سخنی رانده بودم، وقتی که به بن‌بست نوشتن می‌رسیم  ... بعضی از دوستان باز هم اذعان داشتن که نوشته‌هایشان چرت از آب در می‌آید و من هم‌چنان که قبلا گفتم چرت نوشتن هم هنر است و باید آن‌قدر چرت نوشت تنها به امید آن‌که یک جمله از آن بیرون بیاید و این را می‌گویند عشق به نوشتن...

باز هم می‌خواهم بگویم که چرت بنویسید ... وقتی به کوچه بن‌بست رسیدید همان‌ جا می‌نشینید و دست روی دست می‌گذارید ؟؟ 

قطعا چنین کاری نمی‌کنید، و با بازگشتی کوچک، به مسیر خود ادامه می‌دهید ... پس وقتی که درون بن‌بست نوشتن گیر کردید و دیگر مدادتان روی کاغذ برای‌تان نمی‌رقصد، او را با چرت نویسی به رقص بیاورید ... شما از نوشتن دست نکشید حتی شده به نوشتن خواب‌هایتان یا آرزو‌هایتان و هر چیز دیگر، کار خود درست می‌شود و شما از بن‌بست خارج می‌شوید ... به همین دلیل است که تاکید فراوانی بر خاطره‌نویسی می‌شود ...


با این وجود بعضی‌ها هستند از دوستان که می‌گویند که باز هم نوشتن‌شان نمی‌آید ... حتی چرت هم نمی‌توانند بنویسند ...

برای این دوستانم دو پیشنهاد نزدیک بهم را دارم تا دیگر حجت بر آنان هم تمام باشد؛

     اول : خلاصه نویسی:

          قطعا شما که نوشتن را دوست دارید، کتاب هم می‌خوانید، آنچه می‌خوانید را خلاصه کنید، برای خودتان خلاصه کنید... هم ماندگار می‌شود و هم فهم خود را محک می‌زنید ...


     دوم : رونویسی، بعضی‌ها می‌گویند که خلاصه نویسی هم نمی‌توانند بکنند، رونویسی را همه در دوران ابتدایی تجربه کرده‌ایم، چقدر از تصمیم کبری رونویسی کردید ؟؟؟ این‌جا هم کتابی را که دوست دارید و مورد علاقه‌شما است رونویسی کنید منتهی این‌جا دیگر مثل مدرسه نیست که به اجبار معلم باشد ... از روی عشق رو نویسی کنید ...


این مورد آخر قلمی را هم که ناز دارد و روی کاغذ به رقص نمی‌آید می‌رقصاند، آن هم چه رقصی ... بیا و ببین 



حامد خواجه ۹۶-۵-۱۷ ۹ ۸ ۱۵۰

حامد خواجه ۹۶-۵-۱۷ ۹ ۸ ۱۵۰


منظور از سخت نوشتن یعنی این که موضوعی در ذهنت جولان بدهد یا حادثه ای رخ دهد ویا .... که تو حتما بخواهی در این باب بنویسی ولی یا نوشتنت نمی آید یا هرچه می نویسی حتی برای خودت هم خوب جلوه نمی‌کند ... و تنها سطل زباله هست که سهم خواندنش را بر عهده می‌گیرد ... وگاهی خودت هم نمی‌خواهی بعد از پایان کار دوباره آن را بنویسی ....

من به این حالت می‌گویم سخت نوشتن ... چرا که جان آدم به لب می‌رسد ولی احساس خورسندی پایان کار را تجربه نمی‌کند ... 


اما چرا چنین حالتی برای من دوست‌داشتنی است ؟؟؟!!!

زیرا مرا وادار می‌کند آنقدر دست به قلم بشوم و آنقدر کاغذ سیاه کنم تا در نهایت این حس درونی من که مدام می‌گوید بنویس کمی رام شود ... و به اجبار هم که شده بیشتر نوشته باشم ... و این گونه می‌شود که دست انسان بعد از یک نوشته سخت، راحت به قلم می‌رود 


حامد خواجه ۹۶-۵-۱۱ ۷ ۵ ۱۰۴

حامد خواجه ۹۶-۵-۱۱ ۷ ۵ ۱۰۴


خیلی وقتا قبل از اینکه قلم رو به دست بگیرید حس می کنید یک کلمه هم برای نوشتن ندارید ... که البته این حسی کاذب از طرف شیطان است ... 


یکی از موقعیت هایی که خیلی عالیه برای تمرین نوشتن آینه خانه تان می باشد .

شما می توانید روزانه با نوشتن یک جمله یا چند کلمه محبت آمیز برای همسرتان دو مقصد زیبا را پی بگیرید ... اولا که روز بدونه نوشتن نداشته اید هر چند مشغله هایتان زیاد بوده و با این وقت گذاشتن موجبات خوشحالی همسرتان را فراهم کرده اید.


حواستان به نکته اول پست باشد، گول شیطان را نخورید... فقط کافیست ماژیک به دست روبه روی آینه بایستید.... و با یک سلام شروع کنید.


حامد خواجه ۹۶-۴-۳۱ ۳ ۲ ۷۷

حامد خواجه ۹۶-۴-۳۱ ۳ ۲ ۷۷



الهام ناز بسیار زیادی دارد و ناز کش آن هم کم است متاسفانه، چرا که اکثر مواقع بد وقت و بد جا رو می‌آورد....

برداشت اشتباه نشود،‌الهام خانوم محترم را نمی‌گویم ... منظورم قلیان ناخود‌اگاه است ... به زبون خودمونی تر همون حس نوشتن هست که به سختی به آدم رو می‌آورد.


لذا همیشه باید کنارتان یک مداد و تکه‌ای کاغذ باشد ... مخصوصا می‌گویم مداد نه خود‌کار چرا که به تجربه ثابت شده که مداد وسط نوشتن سر آدم قر نمی‌آید و در هر شرایطی و مکانی قابل استفاده و کار را بنداز هستش و اگر زیر دستی نداشتید می‌نویسد .... و اگر های دیگر ...



حامد خواجه ۹۶-۴-۲۶ ۷ ۳ ۸۵

حامد خواجه ۹۶-۴-۲۶ ۷ ۳ ۸۵


آره همچین تصمیمی گرفتم، البته نه از روی اینکه خدایی نکرده ادعایی داشته باشم.... نه اصلاً 

فقط تجربه‌هام و نکاتی که یادگرفتم و کار‌هایی که می‌کنم تو زمینه تولید محتوا و نوشتن رو این جا براتون بگم به چند دلیل :


۱. اینکه ذکات علم نشر اون هستش و زکات هم که واجب و ماهم که می‌دونید دیگه ....

۲. با این کار هم یه مروری می‌شه برای خودم و هم شاید بدرد کسی هم بخوره ... به نظرتون این طور نیست ؟

۳. خیلی وقت‌ها در اشتباه و جهل هستم که نظرات دوستان می‌تونه منو از این اشتباهات نجات بده ...

۴. و در پایان این‌که دلم خوشه یه فایده‌ای به بقیه رسوندم ...


حامد خواجه ۹۶-۴-۲۵ ۳ ۲ ۶۲

حامد خواجه ۹۶-۴-۲۵ ۳ ۲ ۶۲


کرمانشاه تسلیت !
یا نه بهتر بگویم، ایران تسلیت !

وظیفه انسانی و دینی ما، همدلی است ...

مسئولین محترم شما دعوا کنید بر مسر کرسی قدرت .... مردم جور شما را می‌کشند ...

هرکی هرچقدر وسعش میکشه کمک کنه !!!


دنبال کنندگان بیانی